تبليغاتX
ღ♥ღ(¯`·.¸¸سکوت عشق¸.·´¯)ღ♥ღ



این منماینم عشقم

سعي كن هميشه تنها باشي

چون تنها به دنيا آمدي و تنها از دنيا خواهي رفت

هرگز به عظمت عشق نگاه نكن

چون آنقدر عظيم و بزرگ است كه هر وقت در تو آمد زندگيت را از بين خواهد برد

و اگر هم در زندگي عاشق شدي

سعي كن يكي را دوست داشته باشي با او صحبت كني با او بخندي و در غم او گريه كني

به فكر او باش فقط و فقط...

          

انسان با عشق معنی پیدا میکند .....بار خدایا ..... بر من رحم کن...بر من
که می دانم ناتوانم رحم کن...

باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری  بر تن نداشته باشم ...باشد که دست و پایی نداشته باشم......

                 اما هرگز نباشد که عشق نباشد...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 22:14 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



 

 

در شهر عشق قدم می زدم ...

 

 

در شهر عشق قدم می زدم

گذرم افتاد به قبرستان عاشقان .... خیلی تعجب کردم ... تا چشم کار می کرد قبر بود

پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره ؟

یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بود ... جلو رفتم برگ های روی قلب را کنار زدم

که برایش دعا کنم

وای چه می دیدم باورم نمی شه ...

اون قلبه همون کسیه که چند سال پیش دل منو شکسته بود ............ 

 

 


با او بوده ام همیشه وهمه جا              با تو نفس  کشیده ام               با چشمان تو دیده ام

مرا از تو گریزی نیست                      چنان چه جسم را از روح           و زمین را از آفتاب

             و درخت را  از  خاک

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 21:57 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

عشق

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 20:54 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



شب آخر    
شب آخر است
مي دانم
چند ساعتي بيش وقت ندارم
امشب عقربه هاي ساعت تند تر مي چرخند

يک دنيا آرزو
امشب با من مي ميرند
آرزوي با او بودن
براي او بودن

خدايا

امشب آسمان جور ِديگري است
هيچ ستاره اي نيست
ستارگان برايم يک دست سياه پوشيده اند

چه باراني مي بارد
خدايا
آسمان برايم گريه مي کند

چند ساعتي بيش وقت ندارم
اي کاش مي شد از خدا شکايت کنم
خدايا من به هيچ آرزويي نرسيدم

مادرم آخرين سيب را برايم پوست مي کند
دستش را مي برد
واي خدا
مادرم مي گريد.تنش طاقت نياورد...
برايم خون گريه مي کند.

بغزي در دلم سنگيني مي کند
اخرين شب است
مي دانم
چند ساعتي بيش وقت ندارم

سرنوشت آرزوي به عاطفه رسيدن را از من گرفت
خداي من
گل هاي باغچه با شبنم هايشان پژمرده اند
او گل من بود
بي باغبان مي پژمرد

دنيا برايم گريه مي کند
چشمانم خيس است
حتي يک قطره اشک هم نمي ريزم
هنوز بر سر قولم هستم

آه
اي خدا
ديگر هيچ آرزويي ندارم
مهلتم بده

مي دانم شب آخر است
چند ساعتي بيش وقت ندارم

خدايا فقط يک آرزوي کوچک
مي خواهم سر بر شانه هايش بميرم.

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 19:47 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



جام جم آنلاين: پزشكان بيمارستان فهد در عربستان توانستند جنيني را از داخل شكم كودكي پنج ماهه بيرون بياورند. به گزارش پايگاه اينترنتي الرايه، آن ها پس از عمليات دشوار و پيچيده اي، غده اي را كه در شكم اين كودك بود بيرون آوردند. دكتر محمد عبدالباقي فهمي، مشاور جراحي كودكان بيمارستان فهد گفت: پس از آزمايش هاي مختلف متوجه شديم برجستگي بزرگي زير شكم و پشت تخمدان وجود دارد. وي افزود: اين اتفاق يكي از نوادر عالم پزشكي به شمار مي رود كه جنيني رشد نيافته در شكم جنين ديگري باقي بماند.

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 19:9 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



برای کسی اشک بریز که ارزش اشکهای تورا داشته

باشد.وکسی هم که چنین ارزشی را داشته باشد.

هرگز باعث اشک ریختن تو نمی شود.

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:16 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



سلام عرض شد

بچه های عزیز من تو این هفته مطلب زیاد گذاشتم اگه خسته نمی شین یه نگاهی به نوشته های پیشین کنید.ممنون

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 15:4 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:40 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:36 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود

 

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

 

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد


غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 


مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.

 


گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن

 

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

 

 عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

 کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

 

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست

 

 اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است كه به تو ميانديشم
به تو اري به همان منظر دور......به همانسبز صميمي به همان باغ بلور

 


مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني
مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 


همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم!

من میخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب یلدا برسم!

گل یکدونه ی گلدون بلور زندگی
چی دارم برات به جز یه عالمه شرمندگی!

اینو میدونن تودنیا همه
هرچی از تو بنویسم کمه

گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...

 


Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

 


عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی

 


زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم

 


عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود

 

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد

 


يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير...پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي که مي تپي اي دل من...يادت نرود اجازه از عشق بگير

 

 


زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

 


داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند

 

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

 


هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.

 

 


بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)

 


نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

 


ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگاه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي

 


آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 


غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 


هرز نكن ثانيه هاي قفس را ،
شتاب كن !
ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است،
روياي پرواز با تو است ... !
بيا در رويا غرق شويم

 


با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان
آمدنت را به انتظار نشسته ام
باشد تا به یاری شانه های مهربانت
خیل خستگیهایم را زمین بگذارم

 


ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد.

 


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 


هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 


به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 


شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 


اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 

 

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 


دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....

 


با تو زندانم !
با تو آزادم !
با تو قفسم !
با تو انبوهي از تضادم !
سرخ و سبز ، صورتي و آبي ...
زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ...
بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ...
تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ...
پرواز كن قناري و نترس ...
آسمان براي تو بي انتهاست ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:13 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز يه ترکه ! ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟ ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه

جديدترين خبر از بخش آي تي شهر تبريز : با تلاش 8 ساله متخصصان بخش كامپيوتر شهر تبريز ، اردبيل و اروميه بالاخره ويندوز 95 به صورت كاملا فارسي روانه بازار گرديد و در پي اين خبر تمام كامپيوتر هاي مردم اين شهر ها با ارتقاع دادن ويندوز خود از ايكس پي به ويندوز 95 حمايت كامل خود را از اين ويندوز اعلام كردند

در يك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد... چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟؟؟؟

ديگه دل با کسي نيست ..ديگه فريادرسي نيست...آسمون ابري شده ...ديگه خار و خسي نيس....بارون از ابرها سبکتر مي پره...هرکسي سر به سوي خودش داره...مثل لاکپشت ..توي خودم قايم شدم..ديگه هيچ دلمو نمي بره...فریدون فروغی

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

یه ترکه شلنگ را برمی داره و تلويزيون را آب پاشی میکنه و میگه: مگه نگفتم اينجا فوتبال بازی نکنيد

تركه با دو نفر ديگه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي

فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته

اگه یه روزی فرشته ها بخوان تورو زودتر ببرن به اونا میگم که از قدیم ماهی رو با تنگش میبرن

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

خدا هيچوقت از تو سئوال نمی کنه که چه نوع ماشينی رو روندی؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد که چند نفر رو که وسيله نداشتند به مقصد رسوندی؟

 ترکه 50 تومنی چاپ میکنه میریزن میگیرنش چون همه داشتن قنوت میخوندن یکی رفته بوده رکوع

عاشق ان نيست که در کنارت باشد ، عاشق ان است که وفادارت باشد

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:10 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



محرم بوده حاج آقا ميره بالاي منبر مي گه:از حسين بگم؟!دلتون ميسوزه.......از ابولفضل بگم؟!جيگرتون ميسوزه......

بذار يه چيز بگم کـو؟نتون بسوزه , امشب شام نميدن.!

 


قزوينيه يك كـو؟ن اساسي بلند كرده بوده و داشته واسه خودش خوش و خرم تو خيابون ميرفته كه يهو يك قزويني نااهل ديگه كـون رو ازش بلند ميكنه. قزوينيه خيلي شاكي ميشه، داد ميزنه: اي بي مروت.. اي بي دين و ايمون.. آخه اون كـو؟ني كه تو ميكني حلاله؟!!    

 


سازمان سيا مي خواسته يه عده رو براي جاسوسي استخدام كنه.بعد از كلي تست گرفتن و كارهاي سخت عاقبت دو مرد و يك زن قبول ميشن و ميرسن به مرحله آخر.در اين مرحله به نوبت يك اسلحه ميدن دستشون و ميگن برين تو اتاق بغلي همسرتون رو بكشين و برگردين.. مرد اولي ميگه من زنم رو خيلي دوست دارم ومحاله چنين كاري رو بكنم.و رد ميشه. مرد دومي ميره تو اتاق و بعد يه مدت با گريه مياد بيرون ميگه من اين كارو نمي تونم انجام بدم. پس.اونم رد ميشه. بعد نوبت به زنه مي رسه. يه كلت ميدن دستش و ميفرستنش بره تو اتاق. بعد از يك ربع سرو صدا و جنجال و درگيري مي بينن اومد بيرون. ازش مي پرسن چي شد؟ ميگه نمي دونم كدوم حرومزاده اي تو تفنگم تير مشقي گذاشته بود. براي همين آخر سر مجبور شدم با صندلي بكشمش..!!!

 


یه بار یه رشتیه شب دعا میکنه که حق به حق دار برسه صبح که بیدار میشه میبینه بچه هاش نیستن! 

 


دیشب اخبار اعلام کرد که یه گاو از عباس آباد فرار کرده و دنبالشن ...
چند می دی لوت ندم؟!!!!

 


یه روز زنبور میره تو دامن یه دختره میدونی کجاشو نیش میزنه
ای بابا باز فکر بد کردی ؟
نه! دست دوست پسرش رو 

 


طبق آخرين مصوبه وزارت دادگستري، ...
خل بودن جرم نيست، آزادانه به كارتان برسيد

 


قانون 20 نيوتون ميگه : اگه نو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گروم و نرم رو سرتون احساس کردين مطمئن باشين که از اون بالا کفتر مي ايد ....

 


به رشتیه اس ام اس میزنن فلانی داره ترتیبه زنت رو میده
جواب میده
ای کـ؟یر تو ک؟ـونه آدمی که اس ام اس تکراری میده  

 


شب چهارشنبه ست براي غافلگيريه اموات صلوات !!!! 

 


حیوانات ده دقیقه قبل از وقوع زلزله از زلزله با خبر می شوند ما رو هم بی خبر نگذارید

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:8 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



 

مزاحم تلفنی

 

 

اشتباه گرفتين !!
فكر می كنم حداقل شخص خودم اين عبارت رو بيشتر از عبارت “گشنمه!“ در طول زندگيم به زبون آوردم... يه روز هم نيست كه از اينجور تماسهای تلفنی نداشته باشيم... غير از صدها لقب مختلف كه از اونور خط تلفن به آدم نسبت ميدن ، يه جاهای خفنی رو می خوان كه خودم هم به چشم نديدم!!

زززززييييننننگ ...
- بله؟
= سلام قربان
- سلام
= ببخشين ، اين تمرينات فن كوانگ شين از چه روزی شروع ميشه؟
- جانم؟؟!!!
= عرض كردم تمرينات كوانگ شين!

- چی؟!

= مگه اونجا باشگاه رزمی فلان نيست؟
- نخير ، اشتباه گرفتين!

جييييررررر جييييررررر ... (تلفن ديجيتالی!)
- بله؟
+ سلام آقا. يه گاز می خواستم!

﴿در اين لحظه اولين سوالی كه به ذهن آدم ميرسه اينه كه: يه گاز از چی؟!!﴾
- بلــــــه؟؟!!!
+ يه اجاق گاز تميز برای امروز عصر می خوام
- شما شماره ء كجا رو گرفتين؟!
+ امانت فروشی مشدی فلان
- اشتباه گرفتين خانوم!

 

زززززييييننننگ ...

- بله؟

= الو قاسم جون ، اين موبايل احمد زنجيری شارژ نداره ، من نمی تونم زياد حرف بزنم ... موبايل كه نيست ، گوشت كوبه! ... فقط می خواستم بهت بگم كه اون ۶ تا گوسفند رو احمد فروخت و سيلو رو معامله كرد و حال اون بی مرام رو هم گرفت اساسی! ... اون جنسا رو هم به رفيقت بگو خواهونش پيدا شده ... فردا صبح ورداره بياره دم در گاراژ محسن آچار و قالشو بكنه! ... موتور چاه رو هم داديم راست و ريسش كرد و نفس گرفت بی زبون! ... فردا خودتم با اون سوسول كتيرايی بيا دم در گاراژ تا بريم سراغ مهندس و ..... ﴿بوق بوق بوق بوق ...﴾

- الو؟! الو آقا؟ الو؟!

زززززييييننننگ ...
- بله؟
+= ...... (سكوت)
- الو؟!
+= ...... (صدای نفس كشيدن!)
- الو بفرماين؟!
+= ......
- اشتباه گرفتين!

(لابد ميگين از كجا فهميدم؟! ... ساده ست! ، حدس زدم يارو موسسه ء باغچه بان رو می خواد!! )

جييييررررر جييييررررر ...

- بله؟

+ الو سلام

- عليـــــك سلااااام!
+ خوبی؟

- به خوبی شمـــا!
+ فرصت داری يه كمی صحبت كنيم؟

- بلــــه كه فرصت دارم! برای شما تا آخـــــر دنيا فرصت دارم!
+ اشتباه نگرفتم؟

- نه نه نه! معلومه كه اشتباه نگرفتين! اتفاقا" دقيقا" شماره ی درست رو گرفتين!
+ اسمت چيه؟

- هر چی شما دوست دارين باشه!
+ ها ها ها ها ها
- !!!!!!!!
+ خوب سر كار رفتی پسرخاله ی خرفت!
- تويی؟!  خدا بگم چيكارت كنه!  اگه به اون گامبوی عملی نگفتم كه پريشب با كی توی چايخونه بودی!
+ عملی جد و آبادته! جون من چيزی نگيا!
- ها ها ها ها ها
 

زززززييييننننگ ...

- بله؟

= قاسم جون ببخشين ، اين دسته هونگ شارژش تموم شد! ... حالا دارم از تلفن .....

- ببخشين آقا! شما شماره ی كجا رو گرفتين؟

= !!!!!!!!! بله؟! شما كی باشين؟!
- شما ظاهرا" اشتباه گرفتين!

= پس چرا زودتر صدات در نمياد جونت در آد؟!

- #%^&$*﴾@!#&$^
 

خلاصه از اين تماسها زياده ... ولی اين آخری يه كمی فرق داشت و يه مدت من رو به فكر واداشت:
جييييررررر جييييررررر ...
- بله؟
= الو ، وصل كنيد به بند هشتم شرقی!
- بله؟؟!!!  كجا رو می خواين؟!
= زندان!
- نخير ، اشتباهه!
= يعنی اونجا زندان نيست؟!
- خب نخير!
= كجای كاری پدر آمرزيده؟! همه جای اين مملكت زندانه!

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:7 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



به رشتيه مي گن تاحالا زنت رو بوس كردي ؟
مي گه : اي.......دهنيه (چند هزار نفر دهن زدن)

مـاه رمـضـان آمـد و می خـانـه بـه گـا رفـت

آن جـنـ?ـ__ده که کـ_?_س داد پی ذکـر و دعا رفـت
بی رنگ بشود ک?ی?ـر و کـ_?_س و ک_?_ـون و ۲ پ?سـتان

افطـار که شـد باز ۲صـد لنـــگ هـــــــوا رفـت

ترکه دستش قطع میشه خیلی افسرده میشه . یکی رو میبینه دو تا دست نداره و داره قر میده !
میگه : عجب روحیه ای داری ؟!
طرف میگه: روحیه چیه کـو?نم می خواره!!!

یکی از حاج آقا می پرسه : اگر در بیابان چیزی نبود می توانیم با شیشه خودمون رو پاک کنیم ؟!
جواب میده : پسرم یا قصد مزاح داری یا قصد پاره کردن ک?ـون مسلمین ؟!

يه روز يه فارسه. تركه. اصفهانيه مي خواستند چاي ليپتون بخورن.

فارسه فنجان رو نگه مي داره و ليپتون را تو فنجان تكان مي ده

تركه ليپتون را نگه مي داره و فنجان را تكان مي ده

اصفهانيه ليپتون را به دورفنجان مي ماله

خیلی دوست دارم زود به زود ببینمت
اما حیف بلیط باغ وحش گرونه

از رشتیه می پرسن : زن نجیب کیه ؟ میگه : زنی که از خواب که بیدار میشه یه راست بیاد خونه !
می پرسن : زن کد بانو کیه ؟ میگه : اونی که صبح ۲ تا نون هم بگیره !

دیروز : از پذیرفتن خانم های بدحجاب معذوریم!!!

امروز: از پذیرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوریم!!!

فردا : خواهشا با شلوار وارد شوید ! ! ! ! ! !

وجه شباهت زن و کفش ملی: زود از ریخت می افتن ولی لامصبا مرگ ندارن....!!!

تبلیغات در تلویزیون ایران

به مناسبت فرارسیدن روز دوشنبه شرکت ایران خودرو در نظر دارد تا با شرایط ویژه ای که برای پیش فروش خودرو در نظر گرفته بار دیگر گامی در جهت خدمت به شما هموطنان عزیز بردارد.
آخرین مهلت ثبت نام فروردین ماه سال 1427.
تنوع در محصولات، تهوع در خدمات

اینجا عطارده، ما بچه های عطارد والیبال رو خیلی دوست داریم. ولی بدون آب معدنی دماوند که نمیشه والیبال بازی کرد.
دماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااوند بنوش

.

.

دم به دم، دم به دم، دماوند، دم به دم، زرت و زرت ،تند و تند، مثل اسب
دماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااوند بنوش.

.

.

میدونی سه چهارم حجم اون هیکلتو آب تشکیل داده؟
میدونی آب لوله کشی با آب فاضلاب قاطی میشه؟
میدونی اگه آب بدنت پر از فاضلاب باشه چی میشه؟

.

زرت و زرت ،تند و تند، مثل اسب
دماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااوند بنوش.

-گفتی اسمش چی بود؟
موسسه مالی و اعتباری قوامین.
-نشنیدم
موسسه مالی و اعتباری قوامین
-یه بار دیگه
موسسه مالی و اعتباری قوامین
چی جایزه میده؟
1395 خودروی زامبیا
1395 کمک هزینه سفر به پاریس
1395 کمک هزینه عمل دماغ
و هزاران جایزه دیگر...

موسسه مالی و اعتباری قوامین.

خانوم بار نیسان چیه؟
اینا مایع ظرفشویی تاژه
چرا اینهـمه خریدین؟
والا من تاژ رو با تریـلی هم میخرم. یه تریلی تـاژ تو خونه باشه ضرر نداره.

.

مایه ظرفـشـویی تــــاژ بهتـرین در دنـیا.
گفتار صادقانه در تبلیغات تاژ افتخار ماست.

مادر : دخترم چاييتون چيه

دختر : نميدونم . مــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــد

ممد : اي كـ?س عمت. به اون ننه ي جـ?ندت بگو چايه گلستانه

تبليغات در TV خارجي

كـا نـدوم تلمـبه ‌‌‌‌

محكم , با دوام , جادار , چند بار مصرف!!!!!!!!

حتي يك اسـپرم نبايد رد شه .!!!

تلمبه بزنيد . ما شما را از بيماريها حفظ ميكنيم

كرم قبل از اصلاح Pussy

مادر : دخترم با چي كـ?ستو زدي اينقدر قشنگ شده (رسول در حال ترتيب دادن دختر است.حمید مرد.)

دختر : نمــيدونم . رســــــــووووووووووول(حمید مرد.)

رسول : ك؟يـرم دهن اون ننت . كرم Pussy

دوستان نظر یادتون نره!!..

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 21:3 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



به روز یك مارمولك ابادانی میره لب دریا عینك دودی میزنه همه نگاش میكنند میگه چیه ولك گودزیلا ندیدی

 یارو رو داشتن میبردن اتاق عمل ازش مببرسن همراه داری میگه بله كه دارم ولی خاموشش كردم

 میدونی چرا دنیا دیگه مثه تو نداره؟ ......................... ......................... ........................ چون نسل دایناسورا منقرض شده

 دختر و پسر جوانی باهم توی پارک راه می رفتند.دختر به پسر گفت عزیزم اگر این درخت کاج می توانست حرف بزند، درباره ما چه می گفت؟ پسر: می گفت من کاج نیستم، بلوطم احمق جان!

 اصفهانیه خونش آتش میگیره اس ام اس میزنه به اتشنشانی میگه یه خونه آتیش گرفته زنگ بزنید تا آدرسشو بگم

 یه سوال برای ما پیش اومده شاید شما جوابش رو بدونید: آیا می دونید حاج زنبور عسل حج عمره رفته بود یا حج تمتع؟

 اگر یه روز یک نفر دستت رو گرفت و تو یهو دست و پاو بدنت لرزید برای عاشق شدن عجله نکن شاید بابا برقی باشه!!!
روابط عمومی توانیر

 
می دونی شباهت سینه با روزه چیه؟ هر دو رو هم میشه گرفت هم میشه خورد!!

 بر سنگ سپیدی نشسته بودم و شوق حضورت را مشتاقانه می طلبیدم باد فرا رسیدنت را به مشام جان نواخت و من از خود بی خود شدم دقایقی بعد زانوهایم لرزید و من سرخ شدم زرد شدم و تو آمدی من سیفون را کشیدم آب تو را برد!!!

 حاصل ازدواج ایرانی با ژاپنی: یک بچه چشم تنگ کون گشاد

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:52 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



یه قزوینیه دكتر براش آمپول مینویسه از ترس میره تهران میزنش.

  از قزوینی می پرسندبزرگترین سد دنیا چیه میگه: شلوار لی

 دعای بدرقه ی قزوینی ها:خودم پشتت خدا پناهت .

 میدونستی صاحب شركت نوكیا یه قزوینیه ....ندیدی وقتی گوشیتو روشن میكنی یه نفر دست یه بچه رو میگیره

 قزوینیه عروسی میكنه رو كارت عروسی میزنه آوردن یچه الزامیاست

 سازمان سنجش اعلام می كند كه هیچ قزوینی حق ندارد پشت كنكور بماند

 جایزه تبرک در قزوین یک سال استفاده مجانی از حمید!!!

 
قزوینیه داشته از میدون انقلاب رد میشده، می‌بینه از پنجره طبقه سوم یه خونه یه ...ونِ سفید و تپلی زده بیرون! خلاصه میره زنگ میزنه میگه: بالام جان، مام همشهری هستیم، هوام گرمه، این درو بزن بیایم بالا بالاخره صواب داره! یارو میگه: برو بالام جان خدا روزیتو جای دیگه بده!‌ ما خودمان اینجا 5 نفریم، کانِ بچه داغ کردست گذاشتیم خونک شود

 به قزوینیه میگن غم انگیزترین نقاشی تو دنیا بكش!!!!!!!! یه ...ون بی سوراخ میكشه

 قزوينيه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن. دَست آخر ...ير آقارو ميبرن و ميکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش ميکنن. چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بـِکـِش

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:51 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



رشتی نصفه شب بلند میشه آب می خوره میگه: سلام بر حسین یه نفر از زیر تخت میگه : سلام عباس آقا

 به رشتیه میگن زنتو دیدم تو ماکسیما با یک مرد غریبه که 190 تا داشتن میرفتن!! رشتیه میگه: آره ماکسیما 190 تا رو راحت میره!!!

 از رشتی یه می پرسن: اسم خانمت چیه؟ میگه: امرسان .میپرسن چرا؟ میگه: آخه زنجان من زیبا ، جادار و مطمئن است .ضمنا گرما داره فراوان!!!

 رشتیه میاد خونه میبینه داداشش رو زنشه بلندش میکنه می زنه تو گوشش!! دادشش میگه چرا می زنی؟ رشتیه میگه: خفه شو!!!!.............شنیدم سیگار میکشی!!!

 از یه رشتیه سوال می كنن سخت ترین سوال كنكور چی بود میگه نام بدر چیست

 رشتیه به زنش میگه عزیزم خوشحالم كه مادر شدی . زنش میگه انشاا... یه روزیم تو پدر میشی.

 یه بار دختره رشتیه شب دیروقت میره خونه رشتیه ازش می پرسه دختر تا این وقته شب كجا بودی؟ دختره میگه اخه بهم تجاوز كردن رشتیه خیلی خونسرد میگه تجاوز 1 ساعت 2 ساعت بقیه شو كجا بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 
یه روز یه رشتیه با زنش میره سینما، فیلم سوپر ببینند. وسطای فیلم زنه حشری میشه و دست میكنه تو شلوار مرده. مرده میگه: گرمه؟! زنه میگه:‌آره. مرده میگه:‌ نرمه؟! زنه حشری میگه: آااره. میگه: كلفته؟! میگه:آاای...آره! رشتیه میگه: ‌اون انمه!!!

 رشتیه رفیقش رو تو خیابون میبینه، میگه: هی میگن ‌تركا خرن، تركا خرن، ‌به خدا راست می‌گن! رفیقش میگه: چطور مگه؟ میگه: مثلاً این اصغر آقا، مرتیكه تركِ خر! خودش زن داره‌ ها، ولی میاد زن منو می...اد!!!

 رشتیه میره زن میگیره بچه های محلشون میگن: اوووووو چقدر زود؟!! یه خورده در موردش تحقیق می کردی رشتیه میگه: اوووو به مولا خیلی تحقیق کردم هرکی ...رده راضیه

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:50 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



ترکه میخواسته آتش نشان بشه. توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ ترکه میگه: هیچی تیمّم میکنیم

 به ترکه میگن با ماتیز جمله بساز :میگه دزد اومد خونه ما نتونست دزدی کنه گرفتیمش !!میگن اینکه ماتیز نداشت :میگه خوب ماتیز بودیم دیگه

 تركه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچه همسایمونه، ولی همیشه خونه ماست!

 یه تركه می پرسن یه موجود نام ببر؟ تركه می گه یخ. می گن یخ كه موجود نیست. می گه هست خوب. چون همه جا نوشتخ یخ موجود است .

 ترکه توی قرعه کشی شرکت میکنه ۶ماه زندان بر

 

نده میشه ۰۰۰

 به ترکه میگن مسابقه رضا زاده رو دیدی میگه آره ولی آخرش نفهمیدیم چند چند شد؟

 هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز یه ترکه ! ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه

 
ترکه آزمایش ایدز میده جوابش مثبت میشه!! میگه عجب زمونه ای شده آدم به دستای خودشم نمی تونه اعتماد کنه!!

 تركه تو تاكسی نشسته بوده،‌ از بغلیش میپرسه:‌ ببخشیدآقا ساعت چنده؟ یارو میگه:‌ ساعت دو و ربع. تركه میگه:‌ آخ جون! یه ساعت دیگه میرسم خونه شورت خانم رو در میارم،‌ چه حالی میده! یارو یه نگاه به تركه میكنه،‌ هیچی نمیگه. بعد از یك مدت باز تركه میپرسه: ببخشید ساعت چنده؟ یارو میگه:‌ دو و نیم. تركه میگه:‌ آخ جون! سه ربع دیگه میرسم خونه، شورت خانم رو در میارم،‌ چه حالی میده! باز یارو یكم چپ‌چپ تركه رو نگاه میكنه ولی چیزی نمیگه. دوباره بعد یه مدت تركه ساعت می‌پرسه، مرده میگه: یك ربع به سه. تركه دادمی‌زنه: ایول!‌ جونمی!‌ نیم ساعت دیگه می‌رسم خوه،‌شرت خانم رو درمیارم،‌آی حال میده!! مرده شاكی میشه میگه:‌ آقا این چرت و پرتا چیه میگی؟! زشته، قباحت داره، زن و بچه اینجا نشستن. تركه برمیگرده میگه: آقا چرت و پرت نیست، من صبح عجله داشتم اشتباهی شورت خانم رو پوشیدم!!!

 تركه رفته بوده تهران دنبال نوش كه واسه تعطیلات ببردش تبریز. تو راه پسره اشاره میكنه به چندتا گوسفند، میگه: ببعی!‌ ببعی! تركه برمی‌گرده بهش میگه: ببین اصغرجان! ما داریم میریم تبریز، اونجا همه مردن!‌ تو هم دیگه بزرگ شدی، باید مثل مردای گنده حرف بزنی! اینا گوسفندند، گوسفند. یكم می‌گذره،‌ پسره اشاره می‌كنه به یك قطار میگه: دودوچی‌چی! تركه باز میگه:‌اصغرجان! تو دیگه بزرگ شدی بابا!‌ باید مثل آدم بزرگا حرف بزنی، این اسمش قطاره. بالاخره میرسن تبریز، سرشام تركه از نوش می‌پرسه: اصغرجان، دیروز تو مهدِكودك چی‌كار كردید؟ اصغر میگه: قصه گوش كردیم. تركه می‌پرسه: قصه چی؟ اصغر یاد نصیحت تركه میافته میگه: قصه روباهِ جا‌كش و كلاغِ كس‌خل!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:49 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



وظیفه علی دائی در بازی ایران و مکزیک چه بود؟... ... .. ... ... ... حمل یک تخته قالی تا وسط زمین و تحویل آن به کاپیتان مکزیک.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:44 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |






مي‌خواهم براي شما قصه بگويم، قصه عشق از اولين ديدار تا آخرين تصوير. قصه او همان تجلي قصه تو و قصه من است كه به روايت مخلوق زيبايي خداست و اينگونه بود دوستان...

زمستان از آخرين دريچه‌هاي شعاع برفهاي رنگ و رو رفته را مي‌شمارد، نسيم سحرخيز عطر خيس زاينده‌رود را در كوچه‌هاي شيخ بهايي مي‌ گرداند تا روز با عطر خدا شروع شود،‌همه جا مثل قديم بود اما خانه جهانگير رنگ و بوي ديگري داشت، فرنگيس با چشماني به انتظار،. بيقرار تبلور روياهايش بود. آن روز معراج لحظه بود و چه زيبا بود لحظهاي كه با اولين گريه‌هاي كودكانه نخستين ترانه‌اش را زمزمه مي‌كرد زيبا بود. و با شكوه مثل بقيه نبود، جذابيت جزئي از وجودش بود ، همه مي‌گفتند او كسي است كه فاتح كوچه‌هاي هنر است، او هزاران مجنون خواهد داشت، پس او را ليلا نام نهادند.

سه بهار گذشت كه او در كنار اسطوره تئاتر يك ملت ارحام صدر به همراهي مادر و پدرش شايد اولين تشويق‌ها بود، اولين خنده‌ها، و اولين شكوفه‌هاي اشك شوق... و به آنجا رسيد كه جشن ميلاد هشتمين بهارش را در خانه سندكيهاي هنرمندان برايش برگزار كردند.

خورشيد پر فروق سلطان قلب‌ها شد، مهمانان عزيز خانه مردم، آب زلال تشنه‌ها بود، هم كلاس روزهاي نوجواني، برنده قمار زندگي او الماس نشان باغ بلور عشق شد.

در همان كودكي ليلا كامل شد، زماني كه ماه پيشاني قصه ‌هايش، پري زيباي دريايش فريبا به دنيا آمد و او بود كه لحظه به لحظه همراهش بود و در همه جا، ليلا نوجوان بود پر از شور و احساس كه براي اولين بار در كاباره ميامي مقرسلاطين هنر آن زمان به روي صحنه رفت، با زانواني لرزان ولي عظمي راسخ از شميم خواند.

حال پرسشي بزرگ در برابر او بود، ترانه خواندن يا نخواندن مسئله اين است!

عشق به مردم، تشويق حاضرين، خنده‌هاي خواهرش همه و همه به يك چيز اشاره داشت ترانه خواندن از آن پس به ضيافت قلبها دعوت شد.

هر كسي ارزش و لياقت عاشق شدن شدن را ندارد ولي او عاشق عاشق شدن بود. بر خلاف جامعه هنري آن روزگاران او استوار بر بلنداي خوبي و   متانت ايستاد و ثابت كرد كه دختر ايراني مي‌توان چون فرشته زلال و آفتابي باشد حتي اگر بخواند ، حتي اگر ديگران نپذيرند.

آري او لياقت و ارزش عشق را داشت، عشقي كه خداوند از عوان كودكي دراي به وديعه گذاشته بود، كتاب زمان در دست تقدير ورق مي‌خورد، د ;ر سرزمين كورش، در مهد افسانه ساز، طنين صدا گناه مي‌شود، صحنه ها خاك مي‌خورند، صندلي‌ها خاك مي‌خورند و در آخر مهر تبعيد بر ترنم ترانه مي‌خورد ، ليلا سالها در اين سرزمين بي‌ترانه ماند با كوله‌بارش را با آواز اصيل مشرق و نواي وحشي سه‌تار آماده ساخت،ه سوي كوههاي غرب سوار بر اسب سرنوشت يكه و تنها وطن را براي با هموطنان بودن ترك نمود، با مشقتهاي زيادي كه هيچگاه بر زبان نياورد، مبادا ما دل آزرده شويم راهي ديار فرنگ شد، پس از اجراي چند برنامه و تهيه آلبومي كه هيچگاه به بازار عرضه نشد خود را به مقر هنري ايرانيان در آرامش اقيانوس آرام رسانيد

او به همگان نشان داد كه او هنوز تك ستاره است ام او تك ستاره شده بود، تك ستاره‌اي به روشنايي در كهكشان در سالهاي بعد بي‌وقفه آلبوم‌هاي رنگين به دست مردم رسانيد و در يك فيلم آمريكايي آواز خواند و پس از مدتي با آلبومي متفاوت‌تر از كمپاني كلتكس به نام
 Plane of harmony ، و به جهان نيز ثابت كرد كه ايراني هر طور كه شده است هنر خود را نشان مي‌دهد. او به بيش از 10 زبان زنده دنيا آواز خواند، حاصل حدود 40 سال در صحنه بودنش،بيش از 45 فيلم سينمايي، بيش از 30 نمايشنامه و چندين و چند برنامه تلويزيوني و 18 آلبوم ترانه است،آلبوم‌هايي زيباتر از صدها رنگين‌كمان، ليلا آهسته آهسته ليلا شد، ليلا آهسته اما پيوسته ليلا شد، شايد او در درگاه خدا كار نيكي انجام داده كه پاداشش را اينگونه با موفقيت‌هاي روزافزون خويش مي‌گيرد. معروف شدن كاري است آسان اما محبوب ماندن كاري‌ است بس دشوار، او همچنان محبوب است و خود مي‌داند كه اين محبوبيتش را مديون خداي خود است و قلب پاكش،جان پناه خستگيهايش، مادرش، خواهر نازنينش، خانواده بزرگش و طرفداران و ياران هميشگي‌اش.

هنوز نسيم يكه‌ سوار زاينده رود است از خزر تا خليج‌فارس، تا كرانه‌هاي لاجوردي اقيانوس آرام شميمي به جا مانده كه تا ابد عطر وجودش طنين انداز خواهد بود.

قصه ما هنوز و همچنان ادامه تا زماني كه زمان هست و يا شايد تا وقتي كه كلاغ‌هاي خبرچين دوباره به خانه پر كشيد، آري قصه ما راست بود...!

بياييد پس از اين قصه يك لحظه بيانديشيم به خود او، نه به صدايش، به وجودش، به غم غريبي كه در پشت پنجره چشمانش آشيانه ساخته است. به شخصيت او فكر كنيم، دوستش بداريم و باور كنيم كه او براي من، براي تو، براي عشق ما سازندگي كرده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:22 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود!

هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است.

متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.


ترانه آزاده با صدای هايده، آهنگ از علی تجويدی با شعر رهی معيری


هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت

تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:

- "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد..."

راه ديگر

هايده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند:

"جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد..."


صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است

هايده، پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح "مردمی"، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هايده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه "مردمی" شدن به هايده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد!

مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها "تفريح و سرگرمی" می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از "تفريح و تجارت" موسيقی معروف به "لس آنجلسی" به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد.

اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هايده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است!

هايده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پريسا" و "هنگامه اخوان" پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پيرايه ابتذال نبسته اند!

صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است.

هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:14 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



بعد از مهاجرت به ونكور ، كامران به رامين زماني پيوست ، كه رامين آگاه بود نسبت به موسيقي البته نه تنها در مونترال بلكه مبتكر در موسيقي ايراني كه با يكديگر به شهرتي در يك محله در گروهي كه پرواز ناميده مي شد رسيدند . اشخاص ديگري در اين گروه جايگاه هاي ديگري داشتند . فريدون ، هنگامه ، و كامران ، سه نفر خواننده اين گروه بودند و در تمام مدت رامين زماني نوازنده گيتار وكال بود و علي الهي كيبورد مي نواخت و علي قاسمي هم نوازنده پركاشن بود . آنها با همديگر يك آهنگ بنام ايران ، ايرانم را در سراسر جهان انتشار دادند . اين بزرگترين موفقيتي بود كه آنها كسب كرده بودند . آهنگ ايران ، ايرانم نوشته ، ساخته  و تنظيم رامين زماني بود . د

بزرگترين فرصت غيره منتظره در راه بود ، وقتي كه بزرگترين گروه موسيقي پاپ ايران در حال شكل گيري بود ، "بلكتز " ،شهبال شبپره يكي از با نفوذ ترين اشخاصي بود كه در موسيقي ايران محبوبيت بسياري داشت ، او با كامران ملاقات كرد . بعد از اين ملاقات كامران و برادرش هومن عضو هاي جديدي از بلكتز بودند . اين تصاحب يك فرصت باورنكردني در مرحله اي ديگر در زندگي كامران بود . كامران مفتخر بود از اينكه عضوي از گروهي شده كه سوپر استار هاي و موزيسين هاي متعدد و مطرحي در موسيقي ايراني داشته است . حالا آنها با همديگر گروه بلكتز هستند كه اين شروع نوشته اين تاريخچه افسانه اي است . بهتريني كه هنوز در راه آمدن است ! د  

    
اسم كامل :    
كامران جعفري

تاريخ تولد :    
25 نوامبر

محل تولد :    
تهران - ايران

محل بزرگ شدن: :   
ايران - كانادا - آمريكا

رنگ مو :    
مشكي

رنگ چشم :    
قهوه اي تيره

محل زندگي :    
كاليفورنيا

نام مستعار :    
كامي

خانواده :    
هومن برادر كوچكتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر

زبان هايي كه صحبت  ميكني :    
فارسي - انگليسي - فرانسوي و كمي تركي

زبان هايي كه مي خواني :    
فارسي - انگليسي - فرانسوي - اسپانيايي - تركي و عربي

سرگرمي ها :    
نواختن كيبورد و پيانو در خانه ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال و هاكي ، نگاه كردن فيلم و صرف كردن وقت هايي با برادرم هومن

عشق ها :    
خانواده ام ، خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه

نفرت ها :    
شيطان درون خودم

ماشين مورد علاقه :    
بي ام و

هنر پيشه هاي مورد علاقه :    
آلپاچينو

غذاي مورد علاقه::    
قورمه سبزي

رنگهاي مورد علاقه :    
آبي و قرمز

ميوه هاي مورد علاقه::   
هندوانه ، پرتقال و آناناس

حيوانهاي مورد علاقه::   
ببر و شامپانزه ها

محل هاي مورد علاقه بجز ايران :    
جنگل هاي باراني آمازون ، آفريقا و اهرام مصر

خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه :    
مايكل جكسن ، جورج مايكل ، مدونا ، برايان آدامز ، بويز تو من ، ميكسچر آو ورد ميوزيك و ...

آهنگ مورد علاقه در بلكتز :    
تمامي آهنگ ها

كلكسيون هاي مورد علاقه :    
حلقه هاي نقره اي و نشان هاي سوپر من

دختر بايد چگونه باشد :    
رومانتيك ، مهربان ، صادق و پر احساس

چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند :   
صورت و چشم هاي گويا

چه روزي متوجه شدي كه معرف شده اي :    
وقتي كه ما خارج ميشيم از فروشگاه در پياده رو ،مردم ميان و عكس مي گيرن با ما و مي پرسن از ما؟ اين بود لحظه خيلي خاصي . ما هستيم خوشحال از اينكه در قلب مردم جا داريم ، ما هم همه اونها رو دوست داريم

مادرت تو را چگونه توصيف مي كند :    
مهربان و بخشنده ، بزرگ قلب و حساس

چه پيامي براي دوست دارانت داري :    
شخصيت خوبي داشته باشيد ، به آرامي با همديگر صحبت كنيد ، و با هم مهربان باشيم تا دنيايي بهتر براي زندگي كردن داشته باشيم و از رويا هاتون پيروي كنيد تا موفق شويد ، همه شما را دوست دارم .

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:11 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



عد از ملاقات با شهبال شبپره گروه بلكتس را در سال 1998 تشكيل دادند ، هومن فرصت مناسبي براي پيوستن بلكتس بدست آورد و دوره موسيقي خود را در لوس آنجلس به عنوان يك خواننده در اين گروه با آلبومي كه سيندرلا نام داشت و در سال 1999 انتشار يافت ، شروع كرد و اين آلبومي بود كه بيشترين فروش را در بازار داشت ، كه باعث شد فصل جديد و خوبي در زندگي او باز شود ، و اين فقط آغاز اين راه براي اوست !د  

 
   
اسم كامل :    
هومن جعفري

تاريخ تولد :    
23 نوامبر

محل تولد :    
تهران - ايران

محل بزرگ شدن: :   
كانادا - آمريكا

رنگ مو :    
مشكي

رنگ چشم :    
قهوه اي تيره

محل زندگي :    
كاليفورنيا

نام مستعار :    
هامي

خانواده :    
كامران برادر بزرگتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر

زبان هايي كه صحبت  ميكني :    
فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي

زبان هايي كه مي خواني :    
فارسي - انگليسي - فرانسوي  و اسپانيايي

سرگرمي ها :    
نواختن پيانو براي بيان كردن احساسات ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ،ايفاي نقش و نمايش ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال ، هاكي، كشتي و صرف كردن وقت هايي با برادرم كامران

عشق ها :    
 خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه

نفرت ها :    
شيطان درون خودم

ماشين مورد علاقه :    
بي ام و

هنر پيشه هاي مورد علاقه :    
آلپاچينو ، رابرت دنيرو ، رابين ويليامز ، جيم كري ، جوليا رابرتز ، لئوناردو دي كاپريو ، زتا ،  كريس تاكر ، ساموئل جكسن  تام كروز و ...د

غذاي مورد علاقه::    
غذاهاي سريع (سرد)

رنگهاي مورد علاقه :    
قرمز و رنگ هاي اشتياق آور و تند

ميوه هاي مورد علاقه::د   
   آناناس ، هندوانه خنك و كيوي ترش

حيوانهاي مورد علاقه::د   
سلطان جنگل شير ، و همه ميمون ها

محل هاي مورد علاقه بجز ايران :    
 آفريقا ، بخاطر اينكه مي توانم در آنجا حيوانات را از نزديك نگاه كنم

خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : د   
مايكل جكسن ، آليشيا كيز ، جورج مايكل ، تو پك ، بويز تو من و گوش مي دم هر آهنگي از بك استريت بويز و ان سينك و موسيقي هاي كلاسيك

آهنگ مورد علاقه در بلكتز :    
نرو ، لي لي ، يار ... البته در واقع تمامي آهنگ هاي بلكتس

كلكسيون هاي مورد علاقه :    
نشان هاي سوپر من ، ساعت ها ، شال گردن ، تي شرت و حباب ها

دختر بايد چگونه باشد : د   
 درستكار ، لبخند زيبا  و حساس

چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند :د   
 چشمانش همه چيز را بگويند ، وقتي به من نگاه مي كند متوجه چيزي كه مي خواهد بشوم 

چه روزي متوجه شدي كه معرف شده اي :    
وقتي كه راه ميروم در خيابان ها و بسياري از مردم مي شناسند من را و پشتيباني مي كنند  ، اين هست يك احساس خوب !د

مادرت تو را چگونه توصيف مي كند :    
باطني قوي و كسي كه هر كاري را شروع كند به آخر مي رساند

چه پيامي براي دوست دارانت داري :    
عشق ها هستند كه ما را بسوي همه خوبي ها و بهتر ها هدايت مي كنند ، ايمان خود را نگه داريم تا به نتيجه برسيم چون ما مي دانيم كه هيچ چيزي غير ممكن نيست ! همه شما را دوست دارم !

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:10 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



انوادهاخانواده ای هنرمند متولّد شد در 7 سالگي متوجّه شد به موسيقي علاقه بسياري دارد و به هنرستان موسيقي رفت تا با موسيقي آشنايي بيشتري پيدا كند ، در 15 سالگي وارد دنياي هنر شد و خوانندگي را پيشه خود كرد

اوّلين آهنگ او دختر مشرقي بود و همه متعجب از اين آوازه خوان جديد ِفريبنده زيبا بودند و مدتي طول نكشيد كه آوازه شهرت و محبوبيت او به همه جا رسيد با اين آواز شهره به جلد مجله هاي موسيقي نقل مكان كرد و يك چهره برجسته و وسايل ارتباط جمعي ديگر شد در راديو ، تلويزيون ، تفسيرها كمپاني هاي رقيب و سرسخت شروع به قرارداد بستن با او كردند و عكسهاي او يك جلد اوّليه براي مجلات هفتگي شد

در ابتدا او يك خواننده عادي بود ولي وقتي جوايز متعدد را از منتقدين وابسته به موسيقي دريافت كرد به مقام استادي رسيد . شهره يكه تاز شهر شد و هر روز محبوب تر از روز گذشته ، او به اوج رسيد و محبوب مردم شد شهره معني جديد موسيقي ايراني را آورد . و به زودي بت جوانان ايراني و موضوع بحث روز شد پوسترهاي او با موي با شكوه و لباسهاي زيبا همه جا بودند . او خودش بود و از ديگران تقليد نمي كرد براي اينكه او اعتقاد دارد يك هنرمند بايد خودش باشد ،

با گذشت روزها شهره در دل همگان جاي گرفت و آهنگهايش يكي پس از ديگري فروش زيادي كرد و براي اوّلين بار راهي سينما شد و به همراه داريوش در فيلم فرياد زير آب بازي كرد امّا ديگر زمان مهلت نداد و در سال 1978 به آمريكا آمد و در نيويورك ماندگار شد شهره پس از يك سال اقامت در نيويورك ازدواج كرد و ثمره ازدواجش يك دختر به نام طناز بود در سال 1984 به لس آنجلس آمد و اوّلين آهنگهايش را در خارج از كشور در آلبوم طلسم اجرا كرد

آلبوم سلام اوج شكوفايي او بود ...تولدي دوباره براي ستاره اي كه هميشه روشنايي را انتخاب مي كند آلبومهاي : شيطونك ...صداي پا ...يكي يكدونه ...هم نفس ...گرفتار ...جان جان ... شنيدم ... مرمر ... جمعه به جمعه مهمون ...سكه طلا ...نمي زارم بري ...زن ...قصه گو ...سايه ...حكايت 5 ...عطر ...سفر... پيشوني از كارهاي بعدي او بود كه تا كنون به بازار ارائه داده است

امروز شهره مطرح تر از هميشه در جاده هاي شهرت پيش مي رود او كاملا وظيفه شناس است و تنها با اساتيد كار مي كند شهره بيش از صد كنسرت بزرگ و پرفروش را در كشورهاي : آمريكا...كانادا...انگليس آلمان... فرانسه... ايتاليا... بلژيك... هلند... نروژ... سوييس... سوئد... اسرائيل و دبي اجرا كرده است . كنسرت با شكوه او در 21 اكتبر 1995 در هاليوود پليديوم لس آنجلس مصادف با منتشر شدن آلبوم جديد او ( زن ) يك موفقيت هنگفت به حساب مي آمد اوّلين بار بود دنيا مي ديد و مي شنيد يك خواننده زن ايراني مورد ستايش قرار گرفتبه او لقب زن آزادي خواه را دادند و ملكه موزيك پاپ ايران شد

شهره از جمع مردم برخواسته است و ميان مردم زندگي مي كند و به آنها احترام مي گذلرد و علاقه مند است او مي داند كه آنها هستند كه مي توانند يك بت بسازند و بشكنند و به مسئوليت هاي يك ايراني اعتقاد داردشهره در لس آنجلس در يكي از ساختمانهاي ويلچر زندگي مي كند او به راستي ملكه صحنه هاي طلايي است

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:6 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



بیوگرافی ستار

اولین آهنگ ستار << خانه به دوش >> نام داشت که بر اساس سریال معروف خانه بدوش ( مراد برقی ) که پرویز کاردان بازیگر و کارگردان آن بود در 22 سالگی اجرا نمود. این آهنگ با شعری ازایرج جنتی عطائی وآهنگی ازبابک بیات سر آغازی شد تا ستار با خواندن آهنگهای همسفر - شهرغم - صدای بارون - سرسپرده - شازده خانوم-گل سنگ و ده ها آهنگ دیگر به شهرت و محبوبیت برسد . ستار تا به امروز بیش از دویست آهنگ و ترانه اجرا کرده که بیشترین آنها در رده ی آهنگهای ماندنی در عرصه موسیقی کشورمان بوده است.

ستار با صدا و حنجره ی استثنائی و همچنین علاقه خاصی که به موسیقی اصیل ایرانی دارد در هر دو سبک موسیقی پاپ و اصیل ایرانی یکی از بهترین هاست. و هر دو نوع موسیقی را بسیار زیبا و ماهرانه اجرا می کند. ستار به عنوان یک هنرمند با شخصیت مورد احترام جامعه و همکاران خود می باشد . او به ورزش فوتبال نیز علاقه زیادی دارد وبه عنوان بازیکن و کاپیتان تیم فوتبال هنرمندان سالیان درازی است که به بازیگری ادامه میدهد.(در ضمن ستار دوران خدمت سربازی اش را در مشهد گذرانیده است.)

خانواده ی ستار

ستار با خانومی که دو دختر 8 و 5 ساله داشت ازدواج کرد. و بعد از آن احتمالا در سال 1363 صاحب دختری دیگری به نام شیلا شد. اسم دو دختر دیگر ستار شینا و شیداست.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:0 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



زندگی نامه فرهاد

و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

اما عليرغم نمرات ضعيفش دردروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:57 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:53 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:48 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:28 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:25 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



دخترای پسرنما(به به)
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:24 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:20 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:18 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |




ریتم، ملودی و هارمونی بسیاری از نقاط مغز را تحریك و بسیاری از صدمات وارده به مغز، ازجمله لكنت و اختلالات عاطفی را ترمیم می‌كنند. برخی از محققان شركت‌كننده در انجمن موسیقی و عملكرد مغز، اعلام كردند كه موسیقی كلاسیك، عملكرد بخشهایی از مغز را وسیع‌تر می‌كند.
دانشمندان قرنهاست كه می‌خواهند بدانند مغز چگونه به صدا و ریتم پاسخ می‌دهد و مغز كسانی كه در موسیقی استعداد دارند با مغز آنهایی كه از چنین استعدادی برخوردار نیستند، چه فرقی دارد. دكتر مارك جودترامو(2)، استاد روان‌شناسی دانشگاه هاروارد می‌گوید: «موسیقی از نظر بیولوژیك، بخشی از زندگی انسان است، همان‌طور كه از نظر هنری چنین است.»
دكتر گوتفرید شلانگ(3) از مركز پزشكی بوستون، طی گزارشی اعلام كرد كه مخچه مردانی كه موسیقی یاد گرفته‌اند، بزرگ‌تر از مردانی است كه نواختن ساز را بلد نیستند. شلانگ و همكارانش از طنین(4) مغناطیسی برای مقایسه مغز 32 مرد راست‌دست موسیقی‌دان با مغز مردانی كه نمی‌توانستند ساز بزنند استفاده كردند و به این نتیجه رسیدند كه حجم مغز آنها حدود 5 درصد با یكدیگر اختلاف دارد. شلانگ می‌گوید:

«این تفاوتها مادرزادی نیستند و بعدها در اثر آموزش موسیقی ایجاد می‌شوند.»
در مورد زنان یافته‌های مشابهی مشاهده نشد، هرچند فقط تعداد كمی از زنها تحت مطالعه قرار گرفتند.
آن بلاد(5)، محقق در زمینه روان‌شناسی اعصاب در مؤسسه اعصاب و روان مونترال و دانشگاه مك‌گیل، درباره پاسخهای عاطفی كسانی كه گوشهایشان برای شنیدن موسیقی تربیت نشده است، نسبت به موسیقی تحقیقاتی را انجام داده است.
اسكنهایی كه از مغز افراد مختلف گرفته شده است، نشان می‌دهد قسمتهای مختلف مغز به هارمونیهای موسیقایی دلپذیر پاسخ می‌دهند و فعال می‌شوند.
هنگامی‌كه موسیقی دل‌پذیر نیست، هرچه فرد بیشتر به آن گوش می‌دهد، قسمت راست مغز كه نسبت به احساسات حساس‌تر است، فعال‌تر می‌شود و هنگامی‌كه موسیقی دل‌پذیر است، قسمتهای دیگری در سمت چپ و راست مغز فعال می‌شوند.
بلاد می‌گوید:

«روزی این تحقیقات به ما كمك خواهد كرد كه بفهمیم چگونه می‌توانیم با انواع مختلف موسیقی اختلالات گوناگون را درمان كنیم.»
در تحقیق دیگری، لارنس پارسونز(6) و همكارانش از دانشگاه تگزاس متوجه شده‌اند كه بخشی از مغز نتهای نوشته شده موسیقی و قطعات (پاساژها) را تفسیر می‌كند و این همان بخشی است كه می‌تواند الفبا و كلمات را بفهمد و تحلیل كند.
از هشت رهبر اركستر راست‌دست خواسته شد درحالی‌كه نتهای موسیقی ناآشنایی را می‌نوشتند و می‌شنیدند خطاهایی را كه در ریتم، هارمونی یا ملودی درمی‌یافتند، یادداشت كنند و در همین حال از سر آنها نیز اسكن گرفته می‌شد. پارسونز می‌گوید:

«این سه وظیفه هم سمت چپ و هم سمت راست مغز را فعال كرد. یك منطقه كوچك در مغز مسئول حالت و وضعیت، تعادل، هماهنگی و حركات بدن است. درك پیوندهای بین زبان موسیقایی و زبان گفتاری، موجب بازپروری افراد می‌شود. پزشكان اخیراً از تكنیكی به نام لهجه‌درمانی ملودیك استفاده می‌كنند و به بیماران می‌آموزند چیزهایی را كه مد‌ّ نظرشان است، به جای استفاده از كلمات با موسیقی بگویند. در بعضی از موارد، آنها می‌توانند گفتار خود را درمان كنند.

استفاده از سازهای كوبه‌ای در درمان اعصاب
یك متخصص اعصاب در مدویل(7) پنسیلوانیا راهی برای مقابله با بیماریهای عصبی پیدا كرده و آن نواختن طبل است. دكتر باری بیتمن(8) در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده است كه یك ساعت نواختن طبل، سیستم ایمنی بدن را فعال می‌كند و از اضطراب می‌كاهد. طبل كوبیدن در یك دایره همراه با دیگران می‌تواند تغییرات مثبتی را در سلولها ایجاد كند. در هرحال به نظر نمی‌رسد كه طبل كوبیدن به تنهایی مفید باشد. دكتر بیتمن می‌گوید كه طبل كوبیدن باید توسط افراد مختلف و با یك ریتم مشخص صورت بگیرد. او نتیجه تحقیقاتش را در كنگره سالانه موسیقی درمانی واشنگتن ارائه داده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:3 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



سلام به گرمی آفتاب:

حالا می خوام بدونم اگه معشوق تو بخواد دائم با رفتارش آزارت بده و یکسره از مرگ و خودکشی یاس وناامیدی و....بگه وحتی بقول معروف بخواد تورومثل یک پروانه درقبال یک شمع بسوزونه آیا واقعاکاری غیر از این میکنی؟؟؟میخوام بدونم اگه جای من بودی حق رو به کی میدادی؟؟؟

افسوس ما آدما فکر میکنیم هر چه قدر بدبخت تر (!!!!!)باشیم مورد توجه تریم.مهم تریم.عزیزتریم و....

واقعا نمیدونم چی بگم!!!...

بدجوری تنم میسوزه!!!...

چند مینت به قول معروف می خوام از سکوت برای مرگ عشق بگم.معنی این جمله ها از دیدگاه خودم از دوست نارو خوردن.وای ی .......

من برای عشق و عاشقی واقعا ارزش خاصی قائل هستم ولی در واقع مدتی در سکوت مرگ عشق(دو....)داغدارم!!!...

راستش من توقع ندارم همه مثل من به دنیای اطراف بنگرندونظر منو تاکید کنند ولی توقع دارم که همه ی ما مردم کمی واقع بینانه تر

زندگی کنیم ونگاه کنیم!

راستش تو زمونه ی ما که به دوستی های خیابونی.هوسی ها.شهوت هاو.....علاقه های کورانه ای یک طرفه داریم و.........وبعد به اون نام عشقولانه میدیم. خب دیگه چه توقعی داریم که عاشقیت رو با ملاک عقل آزمایش(سنجیده)نشه؟ولی تا حالا توجه کردید که بعضیا خودشونو با لیلی ومجنون مقایسه میکنن.

راستش من تا حالا که ..سال دارم شکستی از عشق توی زندگیم نداشتم اما الان من به خاطر ضربه دوست اینجوری سخن میگم.

شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد       باغ امسال چه حس غریبی دارد

غنچه شوقی به شکوفاشدنش نیست دگر       با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

خاکم کم آب شده مثل کویری تشنه              شاید از جای دیگر مزرعه شیبی دارد

سیب هر سال در این فصل شکوفا می شود    باغبان کرده فراموش که سیبی دارد

در دل باغ چه رازیست که فصل بهار           باز از زردی پاییز نصیبی دارد

خب فعلا رفت زحمت کنم.خدانگه دار

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 15:23 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



تیک تیک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست اما دوستی ها هیچگاه نمیمیرند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 14:22 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



من در این وبلاگ می خواهم شعر هایی را که خودم سرودم قرار دهمگل سرخ
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 13:58 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |




FreeCod Fall Hafez