تبليغاتX
ღ♥ღ(¯`·.¸¸سکوت عشق¸.·´¯)ღ♥ღ



                        
گم نشو تو خاطراتم پیدا شو تو روزگارم
آخه من تنهای تنها تو رو تو زندگی دارم
بیا از اون ور دنیا، بیا تا تورو ببینم
چه کنم که بی تو انگار یه جورایی کم می یارم
عشق تو نشسته تو دل، نمی دونی به چه حالم
بیا که بدون تو من، زندگی رو دوست ندارم
تو و عشقت، توی قلبین، من ولی آواره غم
وقتی از تو خبری نیست، چه جوری دووم بیارم
بیا از مرز خیالم توی زندگی و حالم
آخه دیگه بسه رویا، بیا تا چیزی نبازم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 10:53 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



حدیث دیگری از عشق
 
قصه ی آن دختر را می دانی ؟
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
 
***
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
 
***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
 
***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نا بینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
 
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد
هق هق کنان گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »
---------------------------------------------------

وصیت یه دوست

   اگه يه روز يه كسي بهت گفت دوستت دارم تو سعي نكن بهش بگي دوستش داري

    اگه گفت عاشقته سعي نكن عاشقش باشي 
 اگه گفت همه زندگيش توايي سعي نكن همه زندگيت باشه 
 
چون يه روزي مي اد بهت ميگه ازت متنفره اون وقت تو نمي توني سعي كني ازش

متنفر باشی

   

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 10:58 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



     

عشق آتشي است ؛ آتشي سوزنده كه اگر با پيوند ، مهارش كني ،

 سازنده مي شود وتو هفت شهر عشق را گشوده اي و به اين حقيقت رسيده اي .

 

عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ،

رفاقت ، معرفت

عشق يعني امروز ، فردا و هميشه

                                      

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 19:32 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |



از عشق به تو آواره ی هر کوی و خیابون

مجنون شدمو زدم به هر دشت و بیابون

تنها با توهو سازم واین دو چشم گریون

میبینم که همه ناز میکنن به عاشقاشون

مثل گربه می چرخند و می پیچن تو پاها شون

یا که اشک می ریزن وزار میزن تو بغلاشون

شاید ناز بخوان دست بکشن روی موهاشون

شاید ناز بخوان دست بکشن روی موهاشون

ای خدا ای خدا چراموندم از تو جدا توکجایی و من کجا تو کجا من کجا ای خدا

هر چی هستم هرچی هستم بدون عاشق عشق تو هستم

از تو هستم بت  پرستم یا که مستم دل به عشق روی تو بستم

تو رفیقی تو عزیزی

بپرس چرا اشک می ریزی

بپرس که از کی میگریزی

بپرس که دنبال چه چیزی

        جز خدا

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:16 توسط ღ♥ღ(¯`·.¸¸سپیده¸.·´¯)ღ♥ღ |




FreeCod Fall Hafez